مرتضى راوندى

494

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سردار كل خود را با عدهء زيادى قشون به جنگ ايران فرستادند . عباس ميرزا در اين مرحله نيز مانند جنگ اصلاندوز بجاى پايدارى عقب‌نشينى كرد . پس از اين شكست ، عباس ميرزا براى مقابله با روسها از فتحعليشاه لئيم ، استمداد جست ولى شاه پولپرست از كمك به وليعهد سر باز زد . پاسكيويچ از آشفتگى اوضاع سياسى ايران استفاده كرده به تجاوز به آذربايجان ادامه داد . عباس ميرزا به مقابلهء دشمن برخاست و يك بار ديگر در حوالى اچميازين روسها را شكست داد ؛ ولى دربار از كمك به او خوددارى كرد . روسها موقع را مغتنم شمردند و تبريز و ايروان را به تصرف خود درآوردند و پاسكيويچ آهنگ تصرف تهران نمود . در چنين شرايطى عباس ميرزا ، وليعهد نگونبخت ايران ، ناچار به ملاقات سردار روسى رفت و عهدنامهء شوم و ننگين ديگرى در قريهء تركمانچاى منعقد گرديد و برحسب آن ، ايران غير از ولايات از كف رفته ، ايروان و نخجوان را با ده كرور پول به عنوان خسارت ، به دولت متجاوز روسيه تسليم نمود . و به اين ترتيب ، سرحد امروزى بين دولتين برقرار گرديد . روسها علاوه بر آنچه گذشت ، حق قضاوت قنسولى ( كاپيتولاسيون ) را براى اتباع خود تحصيل كردند . « ديگر از وقايع ناگوار اين ايام ، آمدن گرى بايدف « 26 » به عنوان سفارت به ايران است . اين مرد نويسنده كه با سياست آشنايى نداشت پس از ورود به تهران بناى بدرفتارى را با مردم و مأمورين دولت گذاشت و خواست كه دو نفر زن تازه‌مسلمان را از خانهء آصف الدوله بيرون بكشد . در نتيجهء اين اقدام ، سر و صداى مردم بلند شد ، روحانيان زبان به اعتراض گشودند و بازارها تعطيل شد و در منازعه‌اى كه نزديك سفارت اتفاق افتاد ، گرى بايدف كشته شد . شاه از اين جريان سخت نگران گرديد و براى اينكه بار ديگر آتش جنگ روشن نشود ، خسرو ميرزا ، پسر وليعهد ، را به پايتخت روسيه فرستاد . دولت روسيه چون به اعمال خلاف رويهء نمايندهء خود پىبرد ، معذرت‌خواهى حكومت تهران را پذيرفت و مشكل مرتفع گرديد » « 27 » چون نامهء حكومت ايران به نيكلاى اول ، تزار روسيه ، خالى از ارزش سياسى نيست ، عينا نقل مىكنيم . در اين نامه ، پس از مقدمه‌اى چنين آمده است : « خداى عالم كه به هر راز نهانى عالم است ، گواهى دارد كه اين اخلاصمند از درون دل راضى بر آن بود كه خود با تمامى اخوان و اخلاف در امثال اين فتنه و بلا به اتلاف برسد و بدنامى چنين ، براى اين دولت نماند . و همچنين همگى اولياى دولت و اعيان و معارف اين مملكت امروز از اين واقعهء هايله در عزا و ماتمند ؛ و شاهنشاه والاجاه ممالك ايران در معرض هزار انديشه و غم مىباشد . . . اهل ايران ، صغير و كبير ، و عالى و دانى ، بالتمام تلخى خصومت و شيرينى محبت آن دولت را چندبار چشيده و آزموده‌اند . ممكن نبود كه خوشى را به ناخوشى عوض و امنيت را به انقلاب مبدل نمايند . به ذات پاك خداى جهان و تاج‌وتخت ميمون پادشاهان سوگند كه اين كار زشت و كردار بد بجز فتنهء جهال و شورش عوام هيچ مأخذ و منشأ نداشته . . . » « 28 »

--> ( 26 ) Gribaiedev ( 27 ) . محمود محمود ، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، ص 305 ( به اختصار ) . ( 28 ) . نگاه كنيد به : تاريخ ايران ، دورهء قاجاريه ، پيشين ، ص 227 به بعد .